|
پنج شنبه 24 اسفند 1391برچسب:, :: 20:14 :: نويسنده : الی
ما یه معلم خفن باحال و دوس داشتنی داشتیم معلم تاریخمون بود در عین حال که درس و پرسش همیشه تو کلاس بود ولی همش میگفتیمو میخندیدیم یه بار بحث سر ادا در آوردن بود به معلممون گفتیم بیا ادای ما رو دربیار اولش قبول نکرد ولی بعد ادامونو دراورد دیگه بچه ها از شدت خنده غش کردن بعد گفتیم خانوم مریم ادای شما رو خیلی باحال در میاره گف بیاد ببینم چی میکنه؟؟! بعد مریمو فرستادیم که شروع کنه بعد مریم گف خانوم اینجوری نمیشه شما باید کیفو دفتر نمرتونو باید بدید دستم.حتی مریم کفششم با معلممون عوض کرد !!!بعد اون رفت سر میز دبیرا معلممونم اومد جای مریم نشست.مریمم شروع کرد اداشو دراورد ماهم از پشت یواشکی فیلم میگرفتیم دیگه شدت خنده ی بچه ها رو نمیتونم براتون بگم ولی خب اون روز تلفات دادیم!! انقد صدای خنده بلند بود که مدیرمون اومد سره کلاس ببینه چی شده؟؟ مدیر اومد از یه طرف صدای بچه ها از یه طرفم مریم با کیف و کفش معلم از یه طرفم گوشیای ما بعد یه نگای وحشتناک کردو رفت مریم بعدا گف وقتی مدیرو دیدم 5 تا سکته رو رد کردم ولی خب بخیر گذشت اون روز یکی از بهترین روزای ما شد یادددددددددددددددددش بخیر
نظرات شما عزیزان: محدثه-رگبارعطسه ها
![]() ساعت15:16---3 ارديبهشت 1392
یادته اون روز چقد تو کتابخونه خندیدیم؟؟همه کتابخونه داشتن به ما نگاه میکردن!!!!
خیلی خوب بود اون روزو هیچوقت یادم نمیره.........
سفر برایم هیچ چیز به جز دلتنگی ندارد،
اما زندگی به من آموخت؛ برای بهتر دیدن عظمت و شکوه هر چیز باید قدری از آن دور شد.
ارزو دارم که نوروزی که پیش رو داری اغاز روز هایی باشد که ارزو داری...
سال نو بر شما دوست عزیز مبارک. سلامت سعادت سیادت سُرور سَروری سبزی و سَرزندگی هفت سین سفره ی زندگیت باد...
سلاااااااااااااااااااااااااااا اااااااااااااااااام الی جووووون
مرسی از نظرت وبت واقعا قشنگ بود خاطراتت رو هم خوندم جالب بود لینکت کردم تو هم منو بلینک بای ![]()
![]() |